دیدن
دلم تنگ است برای دیدن روزهای کودکی؛
آن روزها که تنها دغدغهام این بود که اول با اسباببازیهایم بازی کنم یا برنامه کودک مورد علاقهام را ببینم.
آن روزها که بلافاصله بعد از بیدار شدن، عروسکم را میدیدم و با لبخند در آغوش میگرفتمش.
دلم تنگ است برای دیدن دوستهای دوران کودکیم؛
همان کودکانی که بدون درنظر گرفتن تفاوت هایمان همراه و یار یکدیگر میشدیم و روز همدیگر را میساختیم.
دلم برای دیدن صفحات کتاب داستانهای دوران کودکیم تنگ شده است؛
برای دیدن رویاهای بچگی که خوابهایم را با مدادشمعی رنگی میکردند.
حال که بزرگ شدهام هر روز بیشتر از دیروز در تلاشم که بیشتر ببینم. بیشتر توجه کنم و همه چیز را در حافظهام ثبت کنم. زیرا میدانم به زودی دلم برای این روزها نیز تنگ خواهد شد.
1402/12/28
Written by: فائزه واعظ