استفاده از جادوی نوشتن با
فائزه

من فائزه م و اینجا خونۀ شماست. قراره داخل این خونه با هم قدم بزنیم، هر روز یک اتاق و انتخاب کنیم، با همدیگه داخل اون اتاق دور یک میز بزرگ بشینیم و کلی راجع به نوشتن و خوب شدن حالمون حرف بزنیم. پایان این سفر شما تبدیل به بهترین نسخۀ خودتون میشید. فقط و فقط به خاطر استفاده از یک سحر جادویی: نوشتن!

IMG_20240406_173128-2

جدید ترین نوشته های من

رویابافیِ کلمات

کلمات روزی به جشنی دعوت شدند. در این جشن همگی‌ مجاز به بیان یکی از رویاهایشان بودند. پس یکی یکی گلویی صاف کرده و میکروفن را جلوی دهانشان گرفتند. سخنرانی...

دارد به آخرش نزدیک می‌شود

  نمی‌دانم فقط من این احساس را دارم یا شما هم دارید؛‌ این احساس که زمانی که دارد به آخر چیزی نزدیک می‌شود، کاملاً حسش می‌کنم. آن چیز می‌تواند هر...

حتماً اشتباهی در کار است!

  برخی از آدم‌ها همیشه سعی دارند اشتباهات را پیدا کنند؛ سعی دارند در زندگی، یک آدم اشتباهی، یک اتفاق اشتباهی و حتی یک اشتباه اشتباهی پیدا کنند. همیشه انگار...

خواب را گم کرده‌ام

  مدت‌هاست خواب با من قهر کرده است. افکار به سرم هجوم آورده و موهایم را می‌کشند. در سکوت شب، صدای جیغ و فریادِ افکارم گوشم را کَر می‌کنند. گوش‌هایم...

جاده یعنی غربت

  نمی‌دانم چرا هر وقت مسافر می‌شدم و عازم سفر، جدا از اینکه سفری که پیش‌رو داشتم به شدت خوشحال‌کننده و هیجان‌انگیز به نظر می‌رسید، همیشه جاده برایم حس غربت...

او هرگز نخواهد مُرد

۷ ساله بودم که خبر رسید فوت شده است. هنوز در آن سن اندک، چیزی از او نمی‌دانستم، اما ناراحتی و غم اطرافیانم باعث شد کنجکاو شوم که او کیست؟...

هدف ادامه‌دادن است

  متأسفانه برداشتن گام‌های کوچک اما تأثیرگذار دیده نمی‌شود و دائماً فکر می‌کنیم نیاز است یک کار خارق‌العاده انجام بدهیم تا حس کنیم در مسیر موفقیت هستیم.چون گام‌های کوچیک را...

به‌ دنبال چه می‌گردی؟

  به‌ دنبال چه می‌گردی؟ چیزی به نام حقیقت وجود ندارد. همه فقط همان چیزی را باور دارند که دلشان می‌خواهد باور کنند. همان چیزی که کمتر به آنها احساس...

یادداشت 27

یادداشتِ امروزِ من: 1405/7/17 موضوع: کوچک تر از آنم که چیزی را عوض کنم  سخت‌تر از دیدن درد کشیدن خودم...

بزن روش، برو توش
یادداشت 26

یادداشتِ امروزِ من: ۱۴۰۴/۷/۲۲ موضوع: جشن‌ امضای آقای مصطفی‌مستور آنقدر نمی‌شناختمش. تا به‌حال از او کتابی هم نخوانده بودم. تنها در...

بزن روش، برو توش
دیگری در من / “The Other Within”

قبل از اینکه با شما حرف بزنم، می‌خواهم به من گوش بدهید.به حرف‌هایم، به صدایم، به چشمانم، به احساساتم. لطفاً،...

بزن روش، برو توش
داستانک نویسی با موضوعات مختلف 3

  ➷ قایم باشک پنج سالی شده بود که زندگیش با بازی قایم باشک فرقی نداشت. با ترس از خانه...

بزن روش، برو توش
داستانک‌نویسی با موضوعات مختلف 2

  ➷ قلمو قلمو چشمانش را باز کرد و با خستگی خمیازه‌ کشید. مثل هر روز به سمت لیوان آب...

بزن روش، برو توش
داستانک‌نویسی با موضوعات مختلف 1

➷ نفر آخر پسر نفس نفس زنان به سمت مدرسه دوید. ناظم مدرسه را دید که درحالی که با نگاهی...

بزن روش، برو توش
یادداشت 25

یادداشتِ امروزِ من: 1404/7/19 موضوع: خاطرهٔ اولین روزِ نوشتنم      تابستان بود و گرم. خانه‌ی مادربزرگم بودم، اما تنها....

بزن روش، برو توش
یادداشت 24

یادداشتِ امروزِ من: ۱۴۰۴/۷/۵ موضوع: مکالمه‌ای رندوم، با آدم‌های رندوم   ساعت ۹ صبح است.جای آسانسورِ پل‌هوایی ایستاده‌ام.پل‌هوایی به پاساژی که...

بزن روش، برو توش
یادداشت 23

یادداشتِ امروزِ من: ۱۴۰۴/۷/۱ موضوع: مشتری‌های کاملاً عادی!↜۲   قدم‌زنان کتاب‌ها را نگاه می‌کردم که ناگهان صدای بلندی در را باز...

بزن روش، برو توش
یادداشت 22

یادداشتِ امروزِ من: ۱۴۰۴/۶/۲۹ موضوع: مشتری‌های کاملاً عادی!     سَرِ کار بودم. جلوی در ایستاده بودم تا به مشتری بعدی...

بزن روش، برو توش