چرا فقط تنها نمیمونیم؟

 

هیچوقت نفهمیدم چرا ما آدما مجبوریم بهم نزدیک بشیم!
مجبوریم با هم حرف بزنیم و آشنا بشیم،
دوست بشیم…
چون هر چی میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که هیچکس قرار نیست با من بمونه.

یک روزی با یه سری آدما به شدت صمیمی و نزدیک میشی،
جوری که حس میکنی هیچوقت جدا نمیشین!
اینقدر که از دوست داشتن هم مطمئنین.

و یک روز دیگه به یک چشم بهم زدن همه ی اینا محو میشن و تو میمونی و خاطراتی که دیگه نمیتونه شبیهشون اتفاق بیفته!

پس چرا؟
چرا باید بهم نزدیک بشیم؛
همو وادار به دوست داشتن هم بکنیم؛
همو وادار به ساختن خاطره با هم بکنیم؛
و درست تو اوج خوشحالی،
دست همو رها کنیم و هر کس بره سراغ زندگی خودش؟

اگر آدمیزاد اول و آخرش تنهاست؛
خب اون وسط مسطا هم تنها باشه!
بهتر نیست؟

 

 

1403/10/29

Written by: فائزه واعظ