دیشب خواستم فیلم ببینم که این سؤال جلوی چشمم ظاهر شد. با خود فکر کردم:
« اگر بتوانیم فیلم زندگیمان را از اول ببینیم، اینکار را میکنیم؟ »
شما را نمیدانم، اما من بدم نمیآید سری به اوایل فیلم زندگیم بزنم. اما اینکه کلاً بروم از اول شروع کنم به دیدن و زیستن، نه.
شاید در گذشته چیزهای زیادی از نظرم جا مانده باشند. شاید چیزهای زیادی هستند که اگر نگاهشان میکردم، اگر به آنها توجه میکردم هیچگاه از دستشان نمیدادم و در گذشته باقی نمیماندند؛ برای همین دلم میخواهد سری به جزئیات نادیدهگرفته شدهی گذشتهام بزنم.
اما این را هم میدانم که سختی زیادی برای رسیدن به این سکانس زندگیام کشیدم. پس حاضر نیستم حال که تا این اندازه جلو آمدهام، یکباره برگردم به نقطهی شروع.
بدیهیست که درحال حاضر، چیزی که اهمیت دارد، جایگاهیست که در این لحظه دارم. مهم سکانسیست که در این لحظه بازیاش میکنم. باید تمرکزم را بگذارم روی نقشی که الان دارم و سعی کنم به بهترین شکل آنرا ایفا کنم.
اما اگر فرصتی پیش بیاید که سرکی به سکانسهای گذشتهام نیز بزنم، بدک نیست؛ اگر این کار را نکنم پس کی جواب ذهن فضولم که دائم تنش میخارد را میدهد؟
همهی ما زمانی که درحال دیدن یک فیلم هستیم، هیچگاه نمیتوانیم به تمام جزئیات سکانسها توجه کنیم؛ همیشه چیزی از نظرمان پنهان میماند. اما این باعث نمیشود که آن فیلم به طور کلی برایمان بیارزش و ضعیف باشد. گاهی چندین بار یک فیلم را از اول نگاه میکنیم و هربار به حقیقتهای جدیدی از آن فیلم دست مییابیم.
اگر در زندگی در لحظه زندگی کنیم و گاهی به خاطرات و دردهای گذشته نیز نگاهی بیندازیم، شاید حقیقتی را ببینیم که در گذشته از نظرمان جامانده.