یادداشت 18

یادداشتِ امروزِ من: ۱۴۰۴/۵/۲۲
موضوع: نوری زیبا در بین طوفان

 

امروز از زمانی که چشم باز کردم، فهمیدم امروز روزِ من نیست. کلاً حال خوبی نداشتم. احساس می‌کردم از پس هیچ‌چیزی در زندگی برنمی‌آیم و هیچکس با وجود من خوشحال نیست. احساس می‌کردم اضافی‌ام و به‌جایی تعلق ندارم. احساس می‌کردم قرار نیست در چیزی موفق باشم و قرار نیست هیچوقت کسی بهم افتخار کند.
خلاصه که وجودم غرق شده بود در دریای احساسات منفی و حس می‌کردم تمام دنیا ازم متنفر است…

اما نوری در تاریکی‌ِ روزم پیدا شد؛ آن هم درست زمانی که خورشید غروب کرده بود. عصر پیش دوستانِ مدرسه‌نویسندگی‌ام رفتم و عجیب حالم دگرگون شد. آنقدر وجودشان بهم آرامش داد که اصلاً یادم رفت تا قبل از رسیدن، ذهنم آشفته بوده و قلبم از اضطراب تند می‌تپید. وجودشان همچون نسیم خنکی در بیابان بی‌آب و علف بود و نفسم را تازه کرد. خدایا شکرت.

به داستانِ زیبای خانم کاشانی گوش دادیم و بسیار لذت بردیم. خانم کاشانی را بار اول بود می‌دیدم، اما عجیب با ایشان ارتباط گرفتم. برایمان از خاطرات عاشقانه‌شان با درس سخن گفتند. بسیار به اراده و تلاشی که داشتند افتخار می‌کنم و خداقوت می‌گویم.

راست‍‌ـــــــــــــــــی؛
نازلی برایم از آن بافتنی‌های خوشگلش آورده بود
╥﹏╥
خیلی خوش‌رنگ و انرژی‌بخش بود.
عکسش را همین پایین می‌گذارم تا چشم همه در‌‌…چیز، منظورم این است که تا همه ببینند.
ممنونم ازت نازلی خوش‌سلیقه و مهربانم ♡

باید اغراق کنم از دیدن ندا، عاطفه‌، ریحانه‌، نازلی و خانم کاشانیِ عزیزم خیلی خوشحال شدم و انرژی مثبت گرفتم.
تازه جانم برایتان بگوید که دَم آخری، ریحانه از جایش بلند شد و مانند اَبَرقهرمان‌ها گفت:
« بچه‌ها کی با من هم‌مسیره، برسونمش… »
و من چشمانم دو ستاره‌ی درخشان شدند و فریاد زدم:
« مننننن… »

و اینگونه شد که افتخار سوارشدن در ماشینی که ریحانه راننده‌اش بود را پیدا کردم. و باید فریاد بزنم دست‌فرمان ریحانه حرف نداشت؛ خیلی کیف کردم و روحم جلا پیدا کرد. دمت گرم دخترررر.


این هم لیست دوستانِ نابم:
« خانم کاشانی، ریحانه ربانی، عاطفه حسینی، نازلی، ندا احمدی »

و مثل همیشه؛ جای دوستانِ نویسنده‌ی مشهدی دیگرمان که از دورهمیِ امروز جا ماندند، حسابی خالی♡

اینو میگفتمااا ^^

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *