تَرَک‌خورده

تبری‌ محکم به یک درخت برخورد کرد؛
آنقدر عمیق در جانش فرو رفت
که دیگر درنیامد.
کم‌کم تنه‌ی‌ درخت تَرَک خورد.
شیره‌ی درونش بیرون زد
و در خاک فرو ریخت.

سیبی افتاد
از همان درخت تَرَک خورده؛
و تَرَک خورد.
قِل خورد و قِل خورد،
با تَرَک روی تنش.
خاکی شد و در آخر از لبه‌ای پرت شد
و درون آبی روان افتاد.

موجی که از افتادن میوه
در آب ایجاد شده بود،
سنگی را هول داده
و به طرف قایقی پرت کرد.
قایق تَرَک خورد
و مردی که در قایق بود،
درون آب افتاد.

آب مرد را با خود برد.
به سختی شنا کرد؛
تا اینکه چشمش به یک تپه‌ افتاد
و با تبری که در دست داشت،
ضربه‌ای به درخت بالای تپه زد
تا بتواند با آن خودش را بالا بکشد.
تبر‌ در درخت فرو رفت
آنقدر عمیق،
که درخت تَرَک خورد
و سیبی از آن بر زمین افتاد…

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *