یک آیس‌آمریکانو و یک آب‌معدنی

همیشه کارش همین بود. هفته‌ای حداقل دو سه دفعه کیفش را به دوشش و چند برگه‌ی مهم کاری‌اش را زیربغلش می‌گرفت و به سمت کافه می‌رفت و چندین ساعت همانجا می‌ماند.
هر زمان که وارد کافه می‌شد، با همه‌ی کارکنان کافه سلام و احوال‌پرسی می‌کرد. یک مشتری ثابت و همیشگی که دیگر عضوی از خانواده‌ی کافه حساب می‌شد.

هر زمان وارد کافه می‌شد، همه‌ی کارکنان می‌دانستند که سفارش او چیست. او همیشه یک آیس‌آمریکانو و یک آب معدنی سفارش می‌داد ولاغیر. هیچوقت سفارشش تغییر نمی‌کرد، مگر تنها زمانی که ترجیح می‌داد برای رفع گرسنگی غذا نیز بخورد، یک سیب‌زمینی با سس قارچ نیز سفارش می‌داد.
تمام فیش‌هایی که در کافه از او زده شدند، روی هم رفته همین سه تا را شامل می‌شدند:
۱ آیس‌آمریکانو
۱ آب معدنی
۱ سیب زمینی با سس قارچ

هرکس او را می‌دید گمان می‌کرد این کافه رستوران فقط همین دو سه مورد را ارائه می‌دهد و گزینه‌ی دیگری برای انتخاب ندارد. اما زمانی که این انتخاب‌های مداوم او را زیرنظر می‌گرفتی، کم‌کم حس می‌کردی او یک فرد به شدت منظم با روتین زندگی مشخص است. از دور وایب به شدت خوبی از او دریافت می‌کردی. یک انرژی به شدت قوی و حال خوب.
سن دقیقش را نمی‌دانم اما یک مرد تقریباً ۴۰ و خورده ای ساله است با هیکلی متوسط و قدی بلند. معمولاً هم لباسش یا مشکی است و یا سفید.
تا اینجا متوجه شدم مردی آرام، متفکر و محترم است. آنقدر وایب خوبی به آدم‌ها می‌دهد که هر کس چشمش به او می‌افتد، دلش می‌خواهد باهاش همکاری کند. گویا این حس را به تو می‌دهد که با او کار و معاشرت کردن موفقیت را برایت تضمین خواهد کرد.

 

(این داستان بر اساس واقعیت است…)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *