برچسب‌زنیِ کلمات

 

دفتری برمی‌دارم
تا با برچسب‌هایی به رنگ کلمات
تزئینش کنم.
برچسب‌هایم رنگ‌های متنوعی دارند:

خورشیدزاری
غرورگرفتگی‌
باران‌گریزی
رودوارانه
اشک‌روی
قهرگین
انکاروارانه
رعدپریشی
گِله‌ریزی

صفحه‌آراییِ من چنین می‌شود:

آسمان خورشیدزاری می‌کرد و باران می‌طلبید؛ اما غرورگرفتگی‌ نمی‌گذاشت ابرها را صدا بزند. آخر چند روزی بود ابرها از دستش قهرگین شده و گِله‌ریزی کرده بودند:
« تو فقط خورشید را دوست داری و خیلی کم به ما سر می‌زنی. »

اما واقعیت این بود که باران‌گریزیِ آسمان، دلیل دیگری جز دوست‌داشتن خورشید داشت. او از روبه‌رو شدن با رعدو برق قلبش می‌ترسید و همواره سعی داشت انکاروارانه از کنارش گذر کند. دیدن رعدپریشی قلب برای چیزهایی که نمی‌خواهند با او بمانند، سخت بود.
با خود فکر می‌کرد:
باران‌هایم را به‌خاطر زمین بریزم که چه؟
درست است که هر وقت او را می‌بینم اشک‌رویم می‌گیرد، اما او چه؟
همیشه از من فاصله دارد و عین خیالش هم نیست.
از اشک‌های من سواستفاده می‌کند و آن‌ها را رودوارانه در دلش به حرکت درمی‌آورد تا جانش تازه شود.
من هرگز دیگر برای زمین، قطره‌ای نمی‌گِریَم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *