بگذاریم آدمها متفاوت باشند؛
تفاوت در آدمها زیباست؛ جلوی متفاوت بودن آدمها را گرفتن و سعی بر شبیه کردن بشریت به یکدیگر، نسل آدمها و انسانیت را منقرض خواهد کرد.
تفاوت برای بقا بهوجود آمده است. فرض کنید در جهان تنها یک فصل وجود داشت؛ اگر همیشه زمستان بود، تمام موجودات روی زمین به چهارماه نکشیده از سرما یخ زده و میمردند. و یا مثلاً اگر همیشه تابستان بود، نه تنها بعد از چند ماه از گرما ذوب میشدیم و حالمان بد میشد، بلکه کرهی زمین نیز بهحتم آتش میگرفت و دود میشد.
فرض کنید تمام انسانها یک چهره، یک بدن و هیکل و یک شخصیت داشتند؛ آیا در آن زمان اصلاً بشریت معنایی پیدا میکرد؟ جامعه چه معنایی داشت؟ یا گروه و تیم؟ چه افرادی میشدند خانوادهی هم؟ اصلاً در آن زمان که همه یک نفر بودند، خانوادهای وجود داشت؟ چگونه افراد را از هم تشخیص میدادیم، وقتی همهچیزمان شبیه به یکدیگر میشد؟
اگر همه شبیه ما بودند، بیشتر از الان خودمان را گم میکردیم؛ زیرا در آن موقعیت، هم درونمان شبیه به یکدیگر بود و هم بیرونمان. دیگر منیتی وجود نداشت، ما نه از خودمان چیزی داشتیم و نه میتوانستیم بگوییم دیگران از خودشان چیزی دارند.
تفاوت برای بقا وجود دارد؛
تفاوت وجود دارد تا ما وجود داشته باشیم؛
تفاوتها را با گلولهی اجبار نکشیم و همهی آدمها را تبدیل به جسدی متحرک و شبیه به هم نکنیم. دیگران را شبیه به خودمان نکنیم، اگر اینکار را بکنیم قطعاً روزی آن گلوله به خودمان اصابت خواهد کرد و تمامی ما تبدیل به زامبیهایی میشویم که یکدیگر را تبدیل بههم کردهایم.