جزیره

 

گاهی اوقات در دریای زندگی، به جزیره‌ای می‌رسیم که هرگز انتظارش را نداشتیم؛
جزیره‌ای ناشناخته که یا پر از لذت و زیبایی‌ست و یا پر از درد و رنج. اما چیزی که در هر دو نوع این جزایر مشترک است، ناشناخته بودن و غیرمنتظره بودن آن‌هاست.

این جزیره گاهی بیشتر شبیه یک مانع است که برای چندین روز جلوی شنا کردنت را می‌گیرد و تو مجبور می‌شوی برای طی کردن ادامه‌ی مسیر، ابتدا هر طور شده از آنجا گذر کنی. پس چاره‌ای جز پا گذاشتن در آن نداری.
و حال که به آن جزیره پا گذاشتی نیز همچنان سرنوشتی ناشناخته در انتظارت می‌باشد.

گاهی در تک‌تک قدم‌هایی که درون آن جزیره برمی‌داری، رنج و درد نهفته است و در ذهنت آرزوی بازگشت به دریای زندگی‌ات را داری؛ اما راه فراری نیست و همچنان مجبور هستی به راه رفتن بر همین زمین پر از سنگ‌ریزه و چوب.

البته بعضی از آدم‌ها هستند که از چیزهای ناشناخته‌ای که یکباره به زندگی‌شان وارد می‌شود استقبال می‌کنند و با هیجان‌ برای شناخت هرچه بیشتر تلاش می‌کنند. پس احتمالاً این آدم‌ها زمانی که با این جزیره‌ روبه‌رو می‌شوند، از تک‌تک لحظاتی که در آن قدم برمی‌دارند نهایت لذت را می‌برند.
هرچند گاهی نیز ممکن است این آدم‌ها، آنقدر غرق زیبایی و جذابیت‌های آن جزیره شوند که مقصد و هدفشان را به کل فراموش کرده و یادشان رود قبل از رسیدن به آنجا، در دریایی بی‌کران مشغول شنا بوده‌اند.

در هر صورت از این جزایر در تمام دریاها وجود دارد؛ آن هم نه فقط یک عدد، بلکه چندین جزیره‌ی متنوع. چیزی که قابل توجه می‌باشد این است که از تمام آن جزایر یادگاری‌‌ای چه تلخ و چه شیرین جمع‌آوری کرده و سپس به شناکردن در دریای خودمان بازگردیم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *