جمع‌آوری صدفِ جملات

 

زنبیلم را برداشته و لباسی خنک و بلند پوشیدم.
باید به ساحل می‌رفتم.
قلبم برای ساحل و صدف‌هایش پر کشیده بود؛
برای ساحلِ جملات.
دلم خواست به دریای کتاب‌های داخل کمدم سری زده، جملات صدفی‌شان را جمع کنم
و در ویترین جملات کانالم قرار دهم.

و صدف‌هایی این‌چنین رنگارنگ و درخشان یافتم:

« چیزی که از خودم می‌پرسم و فقط به تو می‌توانم بگویم و به هیچکس دیگر نه، این است:
آیا هدفمان صحیح است؟
آیا به سوی افق روشن‌تری در حرکتیم؟ »

📚 گیرنده شناخته نشد
✍ کاترین کرسمن تیلور

نظر من: راستش من همیشه این سؤال را از خود می‌پرسم و برای همین حس کردم نویسنده با من همزادپنداری می‌کند. و یقین دارم این سؤال را از هرکسی نمی‌توان پرسید. آدمی تنها از خود و از کسی که دوستش دارد و برایش مهم است می‌تواند این سؤال را بپرسد.

 

💫💫💫

 

« روح از هر چه ساخته شده باشد، جنس روح من و او از یک جنس است. »

📚 بلندی‌های بادگیر
✍ امیلی برونته

نظر من: این جمله عجیب به من آرامش داد. به احتمال خیلی زیاد نیز هرکس با خود یادآوری کند روح خود و معشوقش یکی‌ست، آرامش خاطر پیدا می‌کند. شاید چون همواره به دنبال کوچک‌ترین اشتراک بین خودمان و او می‌گردیم…


💫💫💫

 

« روباه گفت: خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است:
بدان که جز با چشم دل نمی‌توان خوب دید. آنچه اصل است، از دیده پنهان است.
فقط بچه‌ها می‌دانند که در جستجوی چه هستند. »

📚 شازده کوچولو
✍ آنتوان دو سنت اگزوپری

نظر من: واقعاً این موضوع به من ثابت شده که گاهی چیزهایی را از درون می‌بینی که با چشم نمی‌توان دید. و کودکان انگار چشم‌هایشان هنوز درون را می‌بیند و کمتر به بیرون توجه می‌کنند. خوش به سعادتشان. زمانی که کودکی، می‌توانی بی‌پروا متوهم باشی و هیچکس توهمت را دلیلی برای فرار از واقعیت تلقی نمی‌کند…

 

💫💫💫

 

« هیچ موجود زنده‌ای، تا زمانی که با مرگ از نزدیک روبه‌رو نشده، تا زمانی که مرگ از کنار گوشش نگذشته، نمی‌تواند خوشبختی زنده بودن را درک کند. »

📚 دانه زیر برف
✍ اینیاتسیو سیلونه

نظر من: خب…متأسفانه انگار همین است. مرگ تا آخرین لحظه برایمان چیزی انکارآمیز به نظر می‌رسد؛ زیرا از روبه‌رو شدن با واقعیت وجودی آن در هراسیم. و زندگی آنقدر وجود داشته که دیگر قدرش را ندانیم. ما موجودات قدرنشناسی هستیم؛ مخصوصاً در برابر چیزهایی که همیشه سعی داشتند کنارمان بمانند و تنهایمان نگذارند…

 

💫💫💫

 

« آن کسی که وجدان دارد اگر به اشتباه خود پی برد، رنج می‌کشد. این خود بیش از اعمال شاقه برایش مجازات است. »

📚 جنایت و مکافات
✍ فئودور داستایوفسکی

نظر من: در دنیا هیچ آدمی وجود ندارد که وجدان نداشته باشد؛ فقط برخی آنقدر گناهی که کرده‌اند سنگین است که می‌ترسند آن‌را بپذیرند و شرمسار شوند. بنابراین وجدان خود را نادیده می‌گیرند. اما این نادیده گرفتن تا ابد ادامه نخواهد داشت. جایی، در لحظه‌ای، جوری قلبت احساس سنگینی می‌کند که با هیچ نفسی سبک نمی‌شود. و تنها زمانی حالت خوب می‌شود که دیگر نفس نکشی…

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *