پونه مقیمی: «در بینهایت، تضادها معنای خودشان را از دست میدهند.»
دیشب درحال خواندن صفحات آخر کتاب «تکههایی از یک کل منسجم» بودم که به این جمله برخوردم: «در بینهایت، تضادها معنای خودشان را از دست میدهند.»
به نظر من این جمله معنا و مفهوم خیلی عمیقی دارد و در همهجا صدق میکند. در عشقِ بینهایت، تفاوتها مانع احساسات و ارتباط نمیشوند. در صمیمیتِ بینهایت، تفاوتها و نقطهضعفهای افراد باعث ایجاد مشکل نمیشوند.
زمانی که در بینهایت غرق شویم، دیگر اهمیت ندارد دیگری چه فرقی با ما دارد.
نمیدانم. شاید برای همین است که در این دنیا تفاوتها چماق میشود و به سر افراد جامعه میخورد؛ زیرا این دنیا بینهایت نیست.
سعی کنیم در بینهایت چیزها غرق شویم. در بینهایت عشق، در بینهایت محبت و مهرورزی، در بینهایت دوستی، در بینهایت تنهایی، در بینهایت خودشناسی و درونمان، دربینهایت جهان هستی. دنیای مادی نهایت دارد، اما جهان هستی بینهایت است؛ و این جهان هستی در بیرون نیست، در درون ماست.
زمانی که در بینهایت درونمان غرق شویم، با خود بینهایتمان روبهرو میشویم و آنجاست که در مییابیم درونمان برخلاف دنیای بیرونش، بینهایت است؛ و آنجاست که میفهمیم دیگر ضعفها و نقصهایی که در خودمان دیدیم و همچنین دلخوریهایی که از خودمان داریم، معنایی ندارند.
زیرا حال خوب میدانیم: «در بینهایت، تضادها معنای خودشان را از دست میدهند.»