➷ به راستی شب عزادار روز است یا قاتل آن؟
➷ شب تا ابد در انتظار دیدن روز ادامه میدهد و تسلیم نمیشود.
➷ رعد و برق تاریکی شب را کشت.
➷ شب، اشک های دخترک را پاک کرد.
➷ شب گوش شنوای آرزوها و رازدار ماست.
➷ گاهی لازم است در شب به واقعیت ها بنگریم.
➷ او عادت داشت با شب قدم بزند.
➷ شب زبانش را به روز نشان داد و با پوزخند راهش را گرفت و رفت.
➷ روز با عصبانیت قهر کرد و شب را ترک کرد.
➷ شب ماه را روشن کرد تا کتابی بخواند.
➷ شب تکه ای ابر برداشت و عینکش را پاک کرد.
➷ شب یلدا از بقیه ی شب ها قد بلند تر بود.
➷ شب ستاره ای به سینه اش زد تا خوشتیپ تر شود.
➷ روز از تاریکی شب ترسید و جیغ کشید.
➷ روز از سکوتِ شب عصبانی شد و او را شکست.
➷ ناگهان شب با صدای رعد و برق از خواب پرید.
➷ جغد دوباره شب را تا صبح بیدار ماند تا سریال ببیند.
➷ شب برای روز، نامه ای نوشت و او را برای قراری دعوت کرد.
➷ روز دعوت شب را نپذیرفت.
➷ شب همیشه مجبور است تا صبح بیدار بماند.
➷ شب سم روز را نوشید و جان باخت.
شما هم چند جمله راجع به شب بنویسید 🌚 ✨☕