چند جمله راجع به صدا 🗣

 

➷ زیبایی دختری که به سمتش می‌آمد، بر روی صدا و هیاهوی جمعیت قدم برمیداشت.

➷ صدایش هنوز در گوشم فریاد میکشد.

➷ گاهی صدای سکوت از هزاران فریاد بلند تر است.

➷ با صدای گوشخراش جیغ نوزادی، جمجمهٔ جمع ترک خورد.

➷ لیوانی به زمین افتاد و صداش شکستن استخوان‌هایش فضا را پر کرد.

➷ آسمان عطسه ای کرد و صدای رعد و برق به گوش تمام شهر رسید.

➷ شنیدن صدا ها گاهی مانند چشیدن غذاست، طعم دارد و حتی عطر‌.

➷ صدای خندهٔ مردک درست مانند جاروبرقی ای بود که توپ فوتبال قورت داده باشد!

➷ تنها کودکی پنج ساله بود که زندگی به او فهماند، به جای غذا باید صدایش را قورت دهد.

➷ گوشش سوت پایان بازی را کشید و دیگر از آن‌روز صدایی نشنید.

➷ صدایش خبر از سکوتی سی و چند ساله میداد.

➷ صداهای زیادی در مغزش حرف می‌زند اما هیچکدام راستش را به او نمی‌گفتند.

➷ نمی‌دانست آن‌ صدا از‌ سر صداقت می‌لرزد یا از سنگینی بیان دروغی‌ بزرگ.

➷ قیچی ای برداشت تا همانطور که به او گفته بودند، صدایش را بِبُرَد.

➷ صدایش مرا سوار اسبی سفید و به کوه و جنگل راهی کرد.

➷ صدایش آنقدر کم بود که اگر مانند رادیو دکمه‌ای برای زیاد کردنش وجود داشت هم قطع به یقین دکمه‌اش خراب میبود!

➷  تیک تیک ساعت، صدای قدم‌های عمر است.

 

 

شما هم چند جمله راجع به صدا بنویسید
🗣✨✍️

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *