کاریکلماتور 2

➷ آتش بیار معرکه آنروز به جای آتش، یخ به معرکه آورد.

➷ پشت زمستان به گرمای بهار، سرد بود.

➷ خر ما از کرگی دم نداشت، به ناچار برایش پیوند دم انجام دادیم.

➷ موش تو سوراخ نمیرفت، پس تسلیم شد.

➷ در دیزی را بست تا حیای گربه را پیدا کند.

➷ روی زخمش نمکدان گذاشت.

➷ جوجه را آخر پاییز بشماری کم میشود.

➷ گوشش را تکان داد تا از این حرف‌ها خالی شود.

➷ پای مرگ را که وسط بود لگد کردند.

➷ سنگ پای قزوینم را از کاشان گرفتم.


شما هم چند کاریکلماتور بنویسید.
🌈✨✍️

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *