➷ چرا عاقل کند کاری که باز آرد کار دیگری؟
➷ فرج از این ستون به اون ستون راه میرفت.
➷ هر چه کنی به خود کنی، به بقیه ربطی ندارد.
➷ آش کشک خالته، بخوری پاته نخوری دستته.
➷ ماهی رو هر وقت از آب بگیری، میمیره.
➷ از محبت خار گلها میریزد.
➷ تا شقایق هست باید باهاش دوست شد.
➷ هر چه از دوست رسد نیکوست، زیرا مفت است.
➷ همیشه باید شکیبا باشی؛ تو دعوا که حلوا خیرات نمیکنند، باید صبر کنی و سپس بعد از دعوا که یک نفر مُرد، برگردی و حلوا بخوری.
➷ از ترس خواست فرار کند اما دمی نداشت که روی کولش بگذارد، پس تسلیم شد.
شما هم چند کاریکلماتور بنویسید.
🌈✨✍️