کاریکلماتور 5

 

➷ چرا عاقل کند کاری که باز آرد کار دیگری؟

➷ فرج از این ستون به اون ستون راه می‌رفت.

➷ هر چه کنی به خود کنی، به بقیه ربطی ندارد.

➷ آش کشک خالته، بخوری پاته نخوری دستته.

➷ ماهی رو هر وقت از آب بگیری، می‌میره.

➷ از محبت خار گل‌ها می‌ریزد.

➷ تا شقایق هست باید باهاش دوست شد.

➷ هر چه از دوست رسد نیکوست، زیرا مفت است.

➷ همیشه باید شکیبا باشی؛ تو دعوا که حلوا خیرات نمی‌کنند، باید صبر کنی و سپس بعد از دعوا که یک نفر مُرد، برگردی و حلوا بخوری.

➷ از ترس خواست فرار کند اما دمی نداشت که روی کولش بگذارد، پس تسلیم شد.

 

 

شما هم چند کاریکلماتور بنویسید.
🌈✨✍️

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *