کاریکلماتور 7

 

➷ با ریزش هر قطره باران، اقیانوسی کوچک در دل زمین ساخته می‌شود.

➷ این صندلی چوبی، شاید روزی دستِ درخت پیر داخل حیاطمان بوده است.

➷ آنهایی که با پوزخند به دیگری صدمه می‌زنند، به ریش خودِ بدبختشان می‌خندند.

➷ برخی با التماس می‌گویند: «دروغ گفتم ولی…»و توقع دارند حرف‌ بعد از ولی را باور کنیم.

➷ با دیدن قبض آب، برق او را محکم گرفت.

➷ نویسنده‌ای که از نوشتن فرار کند، مانند گربه‌ای است که از دم خودش فرار می‌کند.

➷ مرگ آمده‌است تا ما بیشتر قدر زندگی را بدانیم و حال، چیزی که قدرش را نمی‌دانیم خودِ مرگ است.

➷ عنکبوت جیب مرد را به عنوان خانه انتخاب و با تارهایش تزئین کرده است.

➷ سکوت، حرف‌هایمان را درآغوش می‌کشد تا به گوش قدرنشناس‌ها نرسند.

 

 

شما هم چند کاریکلماتور بنویسید.
🌈✨✍️

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *